محمد تقي جعفري

241

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

امّا كسى كه نمىداند حقيقت مرگ چيست من براى او تبيين ميكنم كه مرگ چيزى جز اين نيست كه نفس آدمى در موقع مرگ آلات فعاليت خود را كه اعضاء او است و بدن ناميده مىشود ، رها مىكند ، چنان كه يك صنعتگر ابزار خود را رها مىكند ، زيرا نفس جوهريست غير جسمانى و از مقولهء عرض نيست و نفس قابل فساد و از بين رفتنى نمىباشد . و اين بيان نيازمند آشنايى با علوم پيشين است ( حكمت الهى به معناى اعم ) و اين حقيقت در موضع خود تبيين و تشريح شده است . و هنگامى كه اين جوهر از بدن جدا شد با بقائى كه مختص ذاتى او است ، باقى مىماند و از تيرگى طبيعت تصفيه مىشود و به سعادت كامل خود نائل مىگردد و راهى براى فنا و عدم او نيست ، زيرا جوهر از آن جهت كه جوهر است فانى نمىشود و ذات او باطل نمىگردد ، و جز اين نيست كه اعراض و خواص و روابط و اضافاتى كه ما بين نفس و اجسام با اضداد آنها وجود دارد باطل مىشود . امّا جوهر داراى ضد نيست و هر چيزى فاسد شود از ناحيهء ضدش فاسد مىگردد . و تو هنگامى كه در بارهء جوهر جسمانى تأمل نمودى كه پستتر است از آن جوهر شريف ( نفس ) خواهى ديد كه از آن جهت كه جوهر است متلاشى نمىگردد بلكه بعضى از آن بر بعضى ديگر تحول مىيابد و در نتيجه خواص و اعراضى از آن جوهر جسمانى باطل مىگردد . امّا خود ذات جوهر ، هيچ راهى بر نيستى و بطلان آن وجود ندارد . و امّا آن جوهر روحانى كه در ذات خود هيچ گونه تحول و تغيّرى را نمىپذيرد و بلكه فقط كمالات و تماميت صورت ( فعليت ) خود را مىپذيرد ، نيستى و متلاشى شدن چگونه در آن قابل تصور مىباشد و اما كسى كه از مرگ مىترسد بدانجهت كه نمىداند نفس او رو به چه سرنوشتى مىرود ، يا اين كه گمان مىكند كه وقتى كه تركيب بدن او تجزيه و باطل شد ، ذات او نيز تجزيه و باطل مىگردد و بقاء نفس و چگونگى معاد را نمىداند ، چنين شخصى در